خرید بک لینک
هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببردمي تواند خبر از مصر به كنعان ببردآه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:يوسف از چاه درآورده به زندان ببردواي بر تلخي فرجام رعيت پسریكه بخواهد دلي از دختر يك خان ببردماهرویی دل من برده و ترسم اين استسرمه بر چشم كشد، زيره به كرمان ببرددودلم اينكه بيايد من معمولي راسر و سامان بدهد يا سر و سامان ببردمرد آنگاه كه از درد به خود ميپيچدناگزير است لبي تا لب قليان ببردشعر كوتاه ولي حرف به اندازه ی كوهبايد اين قائله را "آه" به پايان ببردشب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شدماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببردحامد عسکری

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1402 ساعت: 17:33

...و من كه رهگذري در صداي بارانمهنوز فرق تو را با خودم نمي دانمتو هفت چلچله كوچي ،بهار تازه ئ منمن شكسته، اسير چهل زمستانمتبر بگير و بر آشوب و تن به تن بشكنمرا كه شاخه اي از يك درخت عريانمشبي بهشت خدا را به خاطر آوردمبه اسم سيب رسيدم شكست دندانمترانه ، سايه ندارد ترانه بي برگ استبه خاطر تو از اين پس درخت مي خوانمسپند وكندر و آتش چه قابلي داردبيا بيا كه برايت غزل بسوزانم!!!

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1402 ساعت: 17:33

صفحه بندی